بحث سر اینه که یه آدمی که هیچ چیزی از هنر و رنگ و طراحی سرش نمیشه بیاد حرف چرت و پرت خودش را به من قالب کنه! یعنی از مادر نزاییده بود همچین کسی را! ولی ظاهرا یه ننه آمریکایی با یه بابای سرخپوست یه شب خواسته یا ناخواسته یه غلطی کردن که اوستای ابله من سر از تخم درآورده!
دیروز که تخت خوابیده بودم خانه! یعنی چشمام که باز نمیشد، سرم درد میکرد، بدنم شدید درد میکرد، قلبم سه تا میزد، دوتا نمیزد و ایضا بقیه سیستم ها هم درست کار نمیکردن. دیگه فکرشو بکن اوضام چقدر قمر در عقرب بود که معده درد هم گرفتم!!! لپ تاپ را آوردم تو رختخواب و نشستم پوسترها را به مذاق آقا درست کردن و متلکهای خودم را هم نوشتن. براش فرستادم و جواب داد که تو فلان پوسترت فلان شکل را بزار و لطفا رنگ پوسترت را هم انتخاب کن. براش نوشتم که اون شکل خیلی قدیمی هست و بقول خودت نتایج باید جدید باشه و جنابعالی اینو تو سمینار قبلی تو اسپانیا ارائه کرده بودی. در مورد رنگ هم من هیچ رنگی توی این پوسترها نمیزارم. دیگه هم در این زمینه بحث نکن که به اندازه کافی منو جز دادی. جواب فرمودن که اشکال نداره، هرچی شکل و نمودار تو پوستر بیشتر باشه، گویا تر هست!! (کسی میدونی تو ایمیل چطوری میتونم شیشکی از خودم در بدم؟!!!). من کی تو را در مورد رنگ پوستر اذیت کردم؟!!!! یعنی به خدا دلم میخواست برم دانشگاه و کامپیوترش را بکوبم تو مخش که یادت رفته چه زری زدی که هرچی من میگم باید باشه؟!!!  براش نوشتم که من دیگه هیچ شکلی به این پوستر اضافه نمیکنم،  اگه میخوای خودت اضافه کن. در ضمن اگر یادت نیست بهم چی گفتی لطفا صحنه دیروز کنار دستگاه کپی را یادت بیار هرچند که هیچ امیدی ندارم یادت باشه. در ضمن احساس میکنم چند وقته که اصلا تحمل شنیدن حرف مخالف حرفهای خودت را نداری و این اصلا خوب نیست. جواب فرمودن که اصلا نمی فهمم تو از چی ناراحت شدی!!! یعنی خدا منو مرگ بده که زودتر از دست همچین چلمنگ نفهمی راحت بشم! براش نوشتم که من شدیدا معتقدم که وقتی کسی از یه موضوع سرشته نداره نباید در اون مورد اظهار نظر کنه. حالا تو که هیچی از طراحی و رنگ نمیدونی نه تنها اظهار نظر کردی بلکه حرف خودت را هم به کرسی نشوندی (به زور) این منو آتیش میزنه. عصری ایمیل زده که وقت داری بیای دانشگاه که بهت یاد بدم چطور با قسمت فرمول نویسی برنامه ورد کار کنی؟! حالا من بلدم ولی الکی بهش گفتم بلد نیستم که خودش انجام بده و کمی حالش جا بیاد. گفتم وقت که زیاد دارم ولی از دیروز عصر تو رختخوابم! جواب داده که مگه مریضی؟!!! گفتم تو فکر میکنی من لذت میبرم که تمام روز تو رختخواب باشم؟؟؟؟؟؟؟
تو اونکی پوسترم هم که ورداشته تمام اصلاحات آماری را طبق اون چیزی که خودش میخواست عوض کرده!!! حالا من تو چند تا مقاله وایضا یه برنامه آماری اونا را پیدا کردم و آقا فرمودن نه، همین که من میگم!!! بعد هم که به زور اسم سلمان پوفیوز را نوشته تو پوستر من! من هی پاک میکردم و اون هی میزاشت!!! امروز بهش میگم برای چی گذاشتی؟ میگه اون جزو کنسرسیوم هست. باید باشه! گور بابای کنسرسیوم و تو!! این مردک بی سواد هیچ کاری برای من نکرده ولی اسمش باید به زور باشه. میگم تو مقاله احتمالی این موضوع هم میخوای بزاریش؟؟ میگه آره!
حالا به همه این تفاصیل بعد از پرینت پوسترها اومده با لبخند ملیح ازم پرسید که از پوسترهات خوشت اومد؟؟؟ یعنی آدم به این یولی تو عمرم ندیدم. (یول یعنی شوت). بدون اینکه نگاهش کنم گفتم نه! گفت چرا؟ گفتم اینا پوستر من نیستن، مال تو هستن، من چرا باید خوشم بیاد؟!!
یعنی روم نمیشه همچین پوسترهایی را جایی نشان بدم. یعنی حالم از اسم خودم بالای این پوسترها بهم میخوره...یعنی آبرو برای من با اون همه ادعای طراحی پوستر برام نمونده دیگه...اونم منی که هر وقت یه کار هنری اینجوری از زیر دستم میامد بیرون کلی قربون صدقه اش میرفتم..یعنی از این دوتا متنفرم..
یکشنبه باید بریم هلند. دقیقا باید هست! یعنی موندم که این ابله و سلمان پوفیوز را چطوری سه روز تمام وقت تحمل کنم! دعا کنین خین و خین ریزی به پا نشه! دعا کنین خدا صبرم بده....