فشار خون مطبی!
اینقدر نپرسین که چرا نمی نویسی چون دلیلش واضح و مبرهن است! حسش نیست! باید این حس یهویی بیاد سراغم که بیام چیزی بنویسم.
آخرین اخبار: هنوز بیکار و بیعارم
یه مطلبی را همین بسم الله برای دوستان روشن کنم. اولا که دوستانی که پیغام خصوصی میزارن و هیچ نام و نشانی از خودشون نمیزارن را نمی فهمم چون من اگه قرار باشه که پاسخی برای کامنتون داشته باشم باید چه غلطی بکنم؟! بندازم تو شیشه و بندازم تو اقیانوس که برسه به دستتون؟ پس اگه کامنت میزارین که اولا سعی کنین خصوصی نذارین چون من به آزادی بیان معتقدم و فقط اگه کسی دلش از جایی پر باشه و هوس کنه برام فحش بنویسه، پاکش میکنم. بعد هم اگه مطلبتون خیلی خصوصی بود، یه ایمیل یا آدرس وبلاگی بزارین که از شرمندگی تون دربیام!
دوستانی برام نوشتن که خانواده، فامیل یا دوست و آشنایی دارن که اومدن کانادا و خیلی حالشون خوبه و کار خیلی خوب و با درآمد خیلی خوب دارن، پس من چرا ول معطل هستم و همش ناله میکنم؟! عرض به خدمت عزیز این دوستان که اولا خوش به حال فک و فامیل و دوست و آشناتون، دوما که دست راستشون زیر سر بنده! سوما هم که مگه قراره همه آدمها مثل هم باشن و سرنوشتتون یه جور باشه که اینجوری مقایسه میکنین؟ بسته به اینکه طرف تحصیلکرده یا تاجر هست و بعد اینکه چه رشته ای خونده و چه سابقه کاری و از همه مهمتر چه جور شخصیتی داره، همه چیز ممکنه تغییر کنه و اینکه بخوایم همه را به یه چوب بزنیم اصلا با عقل جور در نمیاد. من خودم به کسانی که ازم میپرسن که بیان کانادا یا نه میگم که بیاین چون به هر حال فرصت خوبی هست و ممکنه اونها آدمهای خوش شانستر از من باشن و اوضاعشون کاملا با من فرق کنه. من خودم زیاد به شانس اعتقاد ندارم و بیشتر فکر میکردم که قابلیتهای انسان هست که سرنوشتش را تعیین میکنه ولی این قضیه خوش شانس بودن را از خیلی ها تو این مملکت شنیدم از ملیتهای مختلف که نشان میده ظاهرا شانس در کانادا نقش مهمی را داره!
من بالاخره بعد از مدتها موفق به دیدن دکتر در این مملکت شدم تا به درمان امراضی که تو سال آخر دکتری بهش مبتلا شدم، بپردازم. سیستم درمان این مملکت خیلی شبیه انگلیس هست با این تفاوت که انگلیس مجانی بود و اقلا یه جای آدم نمی سوخت! ولی تو این مملکت باید ماهیانه بابت این خدمات پول بدی. منم چون زورم میامد که پول زور بدم، دیر اقدام کردم ولی بالاخره اقدام کردم! اینجایی که من زندگی میکنم پر از ایرانی هست و همه گونه خدمات از جمله دکتر و داروخانه ایرانی هم داره. من هم به توصیه دوستان رفتم سراغ یکی از این دکترها. همچین تو ذوقم خورد که نگو! بنظرم نحوه برخورد با بیمار از ایران هم بدتره و انگلیس از این نظر خدا بود! کلینیک تو یه پاساژ خرید زیرزمینی بود که طبعا پنجره ای به بیرون نداشت. با وقت قبلی خیر سرم رفتم تو و تو اتاق انتظار نشستم. بعد یه 10 دقیقه ای صدام کرد که برم تو. فکر کردم که دارم میرم دکتر میبینم ولی کور خوندم! منو برد تو یه اتاق خفه و کوچیک که دو تا میز و یه کامپیوتر و یه تخت و مخلفات مربوطه توش بود. در را که برام باز کرد و دیدم که دکتر تو اتاق نیست، فکر کردم دکتر پشت دره!! ولی وقتی در را بست دیدم که نه خیر از دکتر خبری نیست! ناچار یه 10-15 دقیقه ای هم تو این فضای خفن نشستم که جناب دکتر تشریف بیارن! از اونجا که بنده به محیط بسته حساسیت دارم و استرسم میزنه بالا، حالم خیلی بد بود! دکتر مربوطه هم یه موجود بداخلاقی بود که به جای اینکه به قول این اجانب "آی کانتکت" داشته باشه و به من نگاه کنه، زل زده بود به صفحه مونیتور! به دکتر گفتم که فکر میکنم فشار خونم بالا هست و خودم نزدیک دو سالی هست که رژیم غذایی کاملا بی نمک و جدیدا بدون شکر و کم چرب را پیشه کردم چون همه اینها اذیتم میکنه. دکتر هم فشارم را گرفت و با یه لحن دعوایی و عصبی گفت: خانم....فشار خون داری!!!! حالا من هاج و واج تو عکس العمل این پزشک قسم خورده مونده بودم که هنر کردی، خودم بهت گفتم که دارم! اصلا این چه طرز برخورد با یه مریضه؟!! یعنی من بیچاره که اضطراب فضای خفه مطب و انتظار داشت قبضه روحم میکرد با شنیدن حرف دکتر تقریبا لال شده بودم و حالم خیلی بد بود! یه سری دارو برام نوشت و من اینقدر شوکه بودم که کلی مسافت را پیاده طی کردم و تازه یادم افتاد که ای بابا داروخانه همون بغل بود و باید برم داروم را بگیرم! زودی به رفقا زنگ زدم که همه جای این مملکت اینجوری از مریض پذیرایی میکنن که دو بار تو اتاق انتظار بشینه تا دکتر بیاد و همه فرمودن بله! صد رحمت به مملکت خودمون بابا! تو انگلیس که خود دکتر تشریف میاورد و با نیش تا بناگوش باز مریض را از اطاق انتظار صدا میکرد و میبرد تو اتاقش. این در مورد دکتر عمومی اش بود و دکتر متخصص هم توسط پرستار مربوطه به اتاقی که دکتر توش نشسته بود هدایت میشدم نه اینکه برم در و دیوار ببینم تا دکتر بیاد! شاید بگین که اوه اوه، چه افاده ای! حالا میخواد براش فرش قرمز پهن کنن! ولی باور کنین چند باری که من رفتم کلینیک تا فشار خونم را اندازه بگیرم، به مسئله فشار خون مطبی پی بردم که همانا افزایش فشار خون من توی مطب نسبت به بیرون از مطب به طرز معناداری هست! یه بار تو مطب که دکتر فشارم را گرفت 17 بود و نیم ساعت بعدش که رفتم یه دراگ استور که فشار بگیرم 11 بود!!