کیدی حق داشت بره؟!
وقتی اومدم تو خانه این خانم کانادایی، یه دختر ژاپنی هم اینجا بود که اتاقش تو زیرزمین بود و چون تو زیرزمین، حمام نداشت، از حمامی که تو اتاق من بود استفاده میکرد. خانه دو تا اتاق خواب بالا و یه خواب تو زیرزمین داره. هر اتاق هم یه حمام داره به جز اتاق زیرزمین که صاحبخانه فرمودن که بودجه نداره که حمامش را راه بندازه و فعلا انباری هست! اون روز اول گفت که حمام مستقل داری ولی اگه اشکال نداره این دختر ژاپنی هم از حمامت استفاده کنه. منم که بخیل نیستم گفتم اشکال نداره فقط چه ساعتی؟ گفت صبح زود ساعت 6! گفتم نه، قربانت، من با صدای بال زدن پشه از خواب میپرم. بهش بگو غیر از صبح زود، هر ساعتی برای من اوکی هست. شب اول دختر خانم ژاپنی که اومده تو این مملکت زبان یاد بگیره را دیدم. زبان انگلیسی اش که افتضاح بود (بیچاره صفر کیلومتر اومده بود کانادا)، روابط عمومی اش هم بدتر از زبان انگلیسی اش بود! صاحبخانه بهش گفت که هما با صبح زود حمام کردنت مشکل داره! میشه عصری دوش بگیری؟ گفت نه! اگه صبح زود دوش نگیرم، چشام باز نمیشه!!!!! یعنی تو کف جمله اش مونده بودم که آخه قزمیت، اون یه خط چشمی که تو داری، باز و بسته اش چه فرقی میکنه که میخوای به زور آب حمام عوضش کنی؟!! منم محکم گفتم که نه، من با صبح زود مشکل دارم! صاحبخانه گفت که مگه خودت صبح زود دوش نمیگیری وقتی میخوای بری سر کار؟ گفتم همین یه کارم مونده تو این آب و هوای سرد مملکتتون بیام صبح دوش بگیرم و بعد بپرم تو هوای زیر صفر و بعدش آنفولانزا بگیرم! خلاصه که صاحبخانه فرمودن که باشه، از حمام اتاق من استفاده کن. یه چند روزی گذشت و دیدم یه روز صدای صاحبخانه دراومد که کیدی (اسم کانادایی شده دختر ژاپنی)، بیا لوازم حمامت را از حمام اتاقم وردار و برو پیش هما! من که نفهمیدم مشکل کجا بود! دختره از حمام من استفاده میکرد ولی با قانون من که هر وقت خواستی به غیر از صبح زود!
یه مدت گذشت و صاحبخانه گیر داد به میزان آبی که در هر دفعه حمام گرفتن توسط کیدی خانم مصرف میشه! فکر کنم کنتور گذاشته بود! بعد طی یک جلسه توجیهی بهش گفت که کانادایی ها چطوری حمام میگیرن و آب چقدر گرانه و ... به من هم گیر داد که موقع ظرف شستن آب زیاد مصرف نکن! اینا اصولا هم خودشون هم ظرفهاشون را به مدل حوضی میشورن! یعنی وان یا سینک دستشویی را پر آب میکنن و شستشو را انجام میدن و بعد آب کشی! من اصلا از این مدل خوشم نمیاد. خلاصه که کیدی بیچاره بعد از اون جلسه توجیهی بصورت گربه شوری خودش را شست!! یعنی اینقدر آب کم باز کرد که من مونده بودم که چه حسابی از صاحبخانه میبره!
یه مدت گذشت و من متوجه شدم که کیدی خانم هیچ توجه ای به تمیزی حمام نداره و هر وقت میاد بیرون کلی موی کله اش تو حمام ریخته!! حالا موهاش کم پشت هم بود و همش تو این فکر بودم که با این ریزش هر روزه مو چرا این کچل نمیشه؟! یه چند بار موهاش را از تو حمام جمع کردم ولی دیگه کفرم دراومد و به صاحبخانه گفتم که میشه لطف کنی بهش بگی که مسئول تمیز کردن حمام بعد از استفاده اش بشه؟ گفت حق با تو هست ولی این ظاهرا تو یه خانواده ای بزرگ شده که هیچ مسئولیتی ازش نخواستن و خیلی بچه لوسی هست! و اصلا نمیدونه چطوری باید تمیز کنه! بعد قرار شد که باز هم طی یک جلسه آموزشی، نحوه تمیزی کردن حمام بهش آموزش داده بشه و به نوبت هفته ای یک بار حمام را تمیز کنیم.در طی جلسه آموزشی قیافه کیدی خانم خیلی تماشایی بود! انگار داشتن شکنجه و توهینش میکردن!!
یه چند روزی گذشت و یه روز صبح صاحبخانه بهم گفت که کیدی میخواد بره از اینجا!! حالا قرار بود تا اواسط ژانویه بمونه. گفت که از دانشگاه باهاش تماس گرفتن و گفتن که ظاهرا کیدی خانم از هم خانه جدیدش که بنده باشم خوشش نمیاد و میخواد از خانه بره!!! جل الخالق! یعنی من تو این مدت شاید 4-5 باز این دختر را دیدم و اونم سر میز شام. اونم که همیشه سرش تو موبایلش بود و فقط مثل یک آدم آهنی غذا میذاشت دهنش و به موبایلش ور میرفت. دریغ از یک مکالمه! یعنی اصلا نمیشد باهاش مکالمه برگزار کرد! صاحبخانه گفت که احساس میکنه بخاطر اینکه مجبورش کردیم که حمام را تمیز کنه، میخواد بره چون قبلا اینکارو ازش نخواسته بودم. کلی کالبد شکافی خاطرات قبلی اش را در باب تمیز کردن اتاقش و مشکلاتی که باهاش داشت را برام گفت و نتیجه گرفت که مشکل حتما همین هست! کار نکرده را نکش به کار! فقط برام عجیب بود که دختره بی تربیت، بجای اینکه اول به صاحبخانه بگه که میخوام برم یه راست رفته به مسئول دانشگاه گفته و اون زنگ زده و گفته که ایشون داره میره یه جا دیگه! خلاصه که خانم تشریف بردن و اون روز که میخواسته بره گفته که مشکل اصلی اش این بود که نمیداشتن صبج زود دوش بگیره تا چشاش باز بشه!!!!!!
یه مدت گذشت و صاحبخانه گیر داد به میزان آبی که در هر دفعه حمام گرفتن توسط کیدی خانم مصرف میشه! فکر کنم کنتور گذاشته بود! بعد طی یک جلسه توجیهی بهش گفت که کانادایی ها چطوری حمام میگیرن و آب چقدر گرانه و ... به من هم گیر داد که موقع ظرف شستن آب زیاد مصرف نکن! اینا اصولا هم خودشون هم ظرفهاشون را به مدل حوضی میشورن! یعنی وان یا سینک دستشویی را پر آب میکنن و شستشو را انجام میدن و بعد آب کشی! من اصلا از این مدل خوشم نمیاد. خلاصه که کیدی بیچاره بعد از اون جلسه توجیهی بصورت گربه شوری خودش را شست!! یعنی اینقدر آب کم باز کرد که من مونده بودم که چه حسابی از صاحبخانه میبره!
یه مدت گذشت و من متوجه شدم که کیدی خانم هیچ توجه ای به تمیزی حمام نداره و هر وقت میاد بیرون کلی موی کله اش تو حمام ریخته!! حالا موهاش کم پشت هم بود و همش تو این فکر بودم که با این ریزش هر روزه مو چرا این کچل نمیشه؟! یه چند بار موهاش را از تو حمام جمع کردم ولی دیگه کفرم دراومد و به صاحبخانه گفتم که میشه لطف کنی بهش بگی که مسئول تمیز کردن حمام بعد از استفاده اش بشه؟ گفت حق با تو هست ولی این ظاهرا تو یه خانواده ای بزرگ شده که هیچ مسئولیتی ازش نخواستن و خیلی بچه لوسی هست! و اصلا نمیدونه چطوری باید تمیز کنه! بعد قرار شد که باز هم طی یک جلسه آموزشی، نحوه تمیزی کردن حمام بهش آموزش داده بشه و به نوبت هفته ای یک بار حمام را تمیز کنیم.در طی جلسه آموزشی قیافه کیدی خانم خیلی تماشایی بود! انگار داشتن شکنجه و توهینش میکردن!!
یه چند روزی گذشت و یه روز صبح صاحبخانه بهم گفت که کیدی میخواد بره از اینجا!! حالا قرار بود تا اواسط ژانویه بمونه. گفت که از دانشگاه باهاش تماس گرفتن و گفتن که ظاهرا کیدی خانم از هم خانه جدیدش که بنده باشم خوشش نمیاد و میخواد از خانه بره!!! جل الخالق! یعنی من تو این مدت شاید 4-5 باز این دختر را دیدم و اونم سر میز شام. اونم که همیشه سرش تو موبایلش بود و فقط مثل یک آدم آهنی غذا میذاشت دهنش و به موبایلش ور میرفت. دریغ از یک مکالمه! یعنی اصلا نمیشد باهاش مکالمه برگزار کرد! صاحبخانه گفت که احساس میکنه بخاطر اینکه مجبورش کردیم که حمام را تمیز کنه، میخواد بره چون قبلا اینکارو ازش نخواسته بودم. کلی کالبد شکافی خاطرات قبلی اش را در باب تمیز کردن اتاقش و مشکلاتی که باهاش داشت را برام گفت و نتیجه گرفت که مشکل حتما همین هست! کار نکرده را نکش به کار! فقط برام عجیب بود که دختره بی تربیت، بجای اینکه اول به صاحبخانه بگه که میخوام برم یه راست رفته به مسئول دانشگاه گفته و اون زنگ زده و گفته که ایشون داره میره یه جا دیگه! خلاصه که خانم تشریف بردن و اون روز که میخواسته بره گفته که مشکل اصلی اش این بود که نمیداشتن صبج زود دوش بگیره تا چشاش باز بشه!!!!!!
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۱ ساعت 1:34 توسط هما
|