چگونه محقق موثر شویم!
از آنجائیکه صداقتم همه را کشته، همه اینا حقیقت محض هست و هیچی را سانسور نمیکنم حتی خودم را! دیروز گندترین روز زندگیم تو این مملکت بود. از ۵ تا ۸ صبح رو پوسترم کارهای نهایی را انجام دادم و فرستادم برای اوستا. ۹ صبح تا ۵ بعداظهر تو کلاس "چگونه یک محقق موثر شویم" بعدش هم که طبق خواسته اوستا رفتم ببینمش که ایکاش جفت قلم پام میشکست و نمیدیدمش. برخوردی ازش دیدم که تا حالا ندیده بودم! اصلا هم دلیلش را نفهمیدم. البته صبح نکبتی گفت یک سر دیدتش و ظاهرا شدید مسترس بوده! خلاصه همچین استرسش را داد به من یک لحظه احساس کردم برق منو گرفته! دقیقا مثل برق گرفته ها یه دو ساعت تو دانشگاه پشت صندلی تو یه اتاق تاریک برای دو ساعت لرزیدم! ! جالبیش اینه که بعدش اومده یک نگاه بهم کرد و گفت حالت خوبه؟ گفتم نه! گفت کمک میخوای؟!!!!!!!!! گفتم نه، دارم فکر میکنم! اصل موضوع هم سر جریان پوستر بود که نمی فهمم چرا گیر سه پیچ به این موضوع داده که همه پوسترها باید یه شکل و یه فونت و یه کوفت باشه اونم همون که من میگم باشه. همه پوسترها را شبیه هم کرده و برامون فرستاده که روی اینا کار کنین!! وقتی ازش پرسیدم که آخه چرا با یه حالت عصبی (که تاحالا ازش ندیده بودم) گفت بس کن دیگه! بین خودمون باشه........دارم واقعا فکر میکنم!!!
این کلاس محقق موثر هم برای خودش جوکی بود. یه جورایی برام معلوم شد که چرا من هوش بالا تو این انگلیسی جماعت نمی بینم
. کلاس تقریبا عملی بود و با یه سری بازیها و سرگرمی میخواستن نکات مهم و موثر در گذراندن دوره دکتری و محقق برتر شدن را به آدم نشان بدن که بعضی هاش جالب بود. یک قسمت در مورد brain map حرف زد و گفت خوب حالا هر گروه شروع کنه در مورد موضوع دزدی از بانک این کارو انجام بده! آقا نمیدونین این جماعت جهان اولی و متمدن با چه ذوق و شوقی شروع به طراحی دقیق و نکات ریز دزدی از یک بانک کردن که ایمان آوردم که اجداد اینا همان دزدان دریایی معروف بودن! قسمت بعدی نوشتن درفت یه پروپوزال به هدف گردآوردن محقیقین مملکت دور هم و انجام یک کار گروهی بود. مهمترین نکته هم باید نوآوری در این زمینه باشه. به موضوعات ارائه شده توجه کنین:
- برپایی یه اردوی دو روزه تو جنگل شروود برای دانشجویان دکتری به هدف همکاری، هماهنگی، لذت بردن از زندگی و دم را غنیمت!
- برپایی یه کنفرانس سه روزه میان رشته ای که شامل سخنرانی و کارگاه باشه و نکته مهمش دعوت از رئیس و روسای دانشگاه بود که شدیدا مورد توجه گروه ارزیابی قرار گرفت!!
- دعوت از گروهی محقق از رشته های مختلف برای طراحی یک ماشین چندکاره!! خودشون هم اقرار کردن که مطمئن هستن این ماشین کار نمیکنه!
- برپایی یه اردوی یک روز نیم در یک جزیره برای گروهی محقق جهت چراغانی خانه ها!!
خداوکیلی این جماعت را درک نمیکنم!
اوستا ایرانی را تو همین کلاس دیدم و بعد ناهار بهم گفت که جمعه با اوستات حرف زدم. یه جورایی تائید کرد که طرف دیوانه هست. گفت خودش هم قبول داره که آدم سختگیری هست ولی روشش این هست! همه حرفهای بالامنبری اش را هم برای ایشون تکرار کرده بوده که من دارم از الان برای جلسه دفاع آماده اش میکنه! اوستا ایرانی خیلی بامزه بهم گفت که احساس من اینه که مشکل شما دوتا ربطی به درس و دانشگاه نداره و استرس از جای دیگه هست
از خنده مرده بودم! میخواستم بگم آره، من که وحشتناک عاشقش شدم و نمیدونم چیکار کنم! گفت به نظرم تو کارش خیلی تحت فشار هست و این فشار را داره به شماها منتقل میکنه. گفت ظاهرا تنها به تو گیر نداده و postdoc هم ازش دلخورن. گفتم اونا که بدبختن و همش می نالن. به اوستا ایرانی گفته که یکیشون یک چیز مهمی را گم کرده که حتی میخواسته اخراجش کنه! جالبه که ما از این جریان خبر نداریم و فکر کنم برای همین ماها را از هم جدا کرده. البته اوستا ایرانی گفت که اصلا نمی فهمش، بهش هم گفتم که خوب گم شده که گم شده، دنیا که به آخر نرسیده بابا، بی خیال شو! آخرش هم بهم گفت که قول داده که مراقب رفتارش باشه!!!!!!!!!! گفت ببین اگه تغییری نکرد دوباره بیا پیش خودم. برم پیشش؟!!! 

این کلاس محقق موثر هم برای خودش جوکی بود. یه جورایی برام معلوم شد که چرا من هوش بالا تو این انگلیسی جماعت نمی بینم
- برپایی یه اردوی دو روزه تو جنگل شروود برای دانشجویان دکتری به هدف همکاری، هماهنگی، لذت بردن از زندگی و دم را غنیمت!
- برپایی یه کنفرانس سه روزه میان رشته ای که شامل سخنرانی و کارگاه باشه و نکته مهمش دعوت از رئیس و روسای دانشگاه بود که شدیدا مورد توجه گروه ارزیابی قرار گرفت!!
- دعوت از گروهی محقق از رشته های مختلف برای طراحی یک ماشین چندکاره!! خودشون هم اقرار کردن که مطمئن هستن این ماشین کار نمیکنه!
- برپایی یه اردوی یک روز نیم در یک جزیره برای گروهی محقق جهت چراغانی خانه ها!!
خداوکیلی این جماعت را درک نمیکنم!
اوستا ایرانی را تو همین کلاس دیدم و بعد ناهار بهم گفت که جمعه با اوستات حرف زدم. یه جورایی تائید کرد که طرف دیوانه هست. گفت خودش هم قبول داره که آدم سختگیری هست ولی روشش این هست! همه حرفهای بالامنبری اش را هم برای ایشون تکرار کرده بوده که من دارم از الان برای جلسه دفاع آماده اش میکنه! اوستا ایرانی خیلی بامزه بهم گفت که احساس من اینه که مشکل شما دوتا ربطی به درس و دانشگاه نداره و استرس از جای دیگه هست
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۶ ساعت 7:45 توسط هما
|