من از وقتی بدنیا اومدم قلبم صدای اضافه داشته، بقولی مادرزادی هست. البته مشکل حادی نیست و گفتن که پرولاپس دریچه میترال هست که میگن 50 درصد خانمها دچارش هستن. ما هم قبولش کردیم و باهاش زندگی میکنیم و حتی بعضی وقتها روش را هم کم کردم! اون موقعهایی که مثلا حرفه ای بدمینتون بازی میکردم. بدمینتون ورزش نفس گیری هست و همیشه یادم میاد تو مسابقه هایی که میدیدم طرف، نفسش از من بیشتره، مجبور میشدم از تکنیک برای شکست حریف استفاده کنم و بی خیال قدرت بدنی ام بشم چون قلبم اجازه نمیداد که طولانی مدت بپر بپر کنم!
سال آخر 
دوره دکتری که دچار فشارخون شدم و بعدش که اومدم کانادا و همچنان با استرس عوارض مهاجرت دست به گریبان هستم، احساس کردم که این قلبه داره زیادی ریپ میزنه دیگه! همش خودم را با همایی که بدمینتون بازی میکرد مقایسه میکردم و میدیدم که این همای جدید وقتی 10 تا پله را میره بالا انگار اورست فتح کرده از بس که خسته و نفس نفس میزنه! تپش قلب هم که واقعا کلافه ام میکنه و 24 ساعته میخواد بهم اعلام کنه که من اینجام و دارم برات میزنم! ونکور که بودم یه بار رفتم پیش یه دکتر متخصص قلب که یه خانم ایرانی بداخلاق بود! وقتی بهش گفتم که چرا من به این زودی دچار فشار خون شدم فرمودن که اصلا هم زود نیست و کاملا به موقع هست!! البته خوشحال شدم که تو عمرم یه کار را به موقع انجام دادم بالاخره! ولی لحن دکتره حسابی خورد تو ذوقم! یه مونیتورنگ 24 ساعته نوار قلب ازم گرفت و گفت طبیعی هست و منو برای اکو فرستاد که من دیگه پاشدم اومدم کلگری. اینجا دوباره رفتم سراغ یه دکتر قلب که برعکس خانم دکتر ونکوری، یه آقای دکتر نازنین ایرانی بود که کلی تحویلم گرفت و در مورد مصائب مهاجرت و تاثیرش روی روح و روان آدم صحبت کرد. داشت از سختیهای مهاجرت خودش حرف میزد که اشک دم مشک من سرازیر شد و دستمال لازم شدم! حالا خندم هم گرفته بود که الان دکتره فکر میکنه من دارم برای اون گریه میکنم درصورتیکه من داشتم واسه خودم گریه میکردم! خلاصه که ما را فرستادن برای یه اکو قلب. من چند باری که تو ایران اکو کرده بودم همیشه زیر نظر دکتر متخصص و گاهی فوق تخصص قلب این کار را انجام دادم درصورتیکه تو مملکت این گلابی ها، این جور آزمایشات توسط یه تکنسین جزغله انجام میشه و نتیجه میره زیر دست یه دکتر متخصص که نظر بده! کارش 10 دقیقه هم طول نکشید که باز باعث تعجب من شد که عجبا این کار را قبلا یکساعت هم بیشتر طول میکشید! یادم میاد که همیشه دکتره طوری رو قلب بیچاره من فوکوس میکرد تا سر دربیاره که این صدای اضافه واقعا بابت چی هست. جواب اکو که اومدم تعجب بنده صدبرابر شد چون فرموده بودن که هیچی ات نیست و سالمی!! من که تو تعریف بیماری مادرزادی مونده بودم از دکتر پرسیدم که مگه میشه که یه بیماری مادرزادی خودبه خود خوب بشه؟ دکتر با گوشی افتاد به گوش دادن به صدای قلبم که اینکارش بیشتر از اکو مربوطه طول کشید! بعد یه مدت ساکت شد و فکر کرد و گفت که والله نمیدونم مشکلت چیه! گفت که نمیتونه پرولاپس باشه چون من حتی صدای اضافه قلبت را تو کمرت هم میشنوم! یعنی ترکیده بودم از خنده که قلبم تو کمرم هم اضافه میزنه! ازش پرسیدم که خوب، یعنی چی؟ چیکار کنم؟ مشکلم چیه؟ گفت که باید با همکاران متخصصم مشورت کنم! فهمیدم که آقای دکتر ایرانی دیگه ایرانی نیست چون هم میگه نمیدونم و هم میخواد مشورت کنه!یه مدتی گذشت و از مطب دکتر نامه اومد که باید بری برای سی تی اسکن قلب. روز مربوطه رفتم بیمارستان و وحشتم شروع شد! هم اینکه تنها بودم و دیدم هیچ کس تنها برای همچین تستی نیومده. هم اینکه تو برگه مربوطه نوشته بود که یه ماده حاجب بهت تزریق میشه و همه عوارض احتمالی این تزریق از کمترین تا حداکثر که ممکنه شوک بهت دست بده را نوشته بود! منم که جدیدا خیلی ترسو شدم داشتم قبضه روح میشدم. خوب دیوانه ها مریضین این همه اطلاعات به بیمار میدین؟؟ من اگه نمیدونستم واقعا کمتر احساس ترس میکردم. وقتی پرستار مربوطه داشت عوارض را توضیح میداد میخواستم واقعا خفش کنم که بسه دیگه، خفه! وقتی دنبال رگ میگشت که تزریق را انجام بده هی میگفت که ببخشید که دستم سرده! حالا دست من خیلی سردتر از دست اون بود!! بهش گفتم ولی دست شما از من گرمتره! خندید و گفت که حتما مال سرد بودن اتاق هست به خاطر دستگاهها! گفتم نخیر به خاطر ترسیدن بنده هست! کلی بهم دلداری داد که نگران نباش، چیز مهمی نیست. تو همین حرفها بود که گند زد با رگ پیدا کردن و یه پدری از رگ دستم در آورد که هنوزم رگ دستم کبوده! نمیدونم کی به اینا مدرک میده به خدا. بعد از پیدا کردن یه رگ دیگه بهم گفت که وقتی تزریق انجام میشه یه حس گرما تو بدنت میکنی که البته زودی از بین میره و ما چند تا عکس از قلبت میگیریم و تمام! بعد اومد دم و دستگاه تزریق را تست کنه و یه مایع سردی رفت تو رگم! بهش گفتم تو که گفتی احساس گرما میکنم، الان که دارم احساس سرما میکنم! گفت نه! اون هنوز مونده، داریم تست میکنیم رگتو! هر وقت بخوایم تزریق کنیم بهت اطلاع میدیم. منو کردن تو یه محفظه و یه چیزی شروع به چرخش بالا کله ام کرد. یه کسی هم باهام حرف میزد که من اصلا با سروصدای اون تو نمیفهمیدم چی میگه ولی از آیکونهایی که بالا کله دستگاه بود فهمیدم که منظورش اینه که نفس بکش، نفس نکش! بعد دوباره صدا یه چیزی گفت که باز حالیم نشد و فقط یهو احساس کردم دارم آتیش میگیرم! انگار یه مایع مذاب از رگ دستم وارد قفسه سینه شد و بعد از پایین رفت بیرون! نیازی نبود که نفس نکشم اون لحظه چون اینقدر حس عجیبی بود که اصلا نفسم در نمی اومد! قلب بیچاره هم یه لحظه توقف کرد که ببینه چه خبره و بعد از اون مدلیهای که میاد تو قفسه سینه میکوبه، کوبید! پرستاره که اومد سراغم گفت چطور بود؟ گفتم عجیب ترین تجربه پزشکی زندگیم بود! این گرما نبود که حرارت خالص بود! کلی به شجاعتم تبریک گفت و گفت که چند تا عکس خیلی خوب از قلبم گرفتن!! خدایش عکسهای قلبی که به در و دیوار آویزان بود خیلی زیبا بود (از لحاظ پزشکی) و میخوام از دکترم بخوام که یه عکس را هم امضاء کنه و بخودم بده که از قلبم هم عکس داشته باشم!
هنوز جواب آزمایش نیومده که بدونم مشکل از کجاست! خدایا به امید تو