اینا هنوز منو نشناختن! من یک جونوری هستم که بعضی وقتها برای به کرسی نشاندن حرفهام ممکنه کله ام راهم بدم! دیروز نمیدونم دقیقا کی و کجا به کله ام رسید که من میتونم پلیت این نکبتی را با میکروسکوپ کونفوکال یه جوری به زور ببینم که اصلا چیزی توش چسبیده یا نه. امروز بهش میگم که پلیتت را بده میخوام چک کنم. یه جبهه گیری گوریلانه ای برای من کرده که تو که میگی نمیشه! گفتم آره، نمی تونم دیتا ثبت کنم ولی میتونم با چشم و روی صفحه مونیتور ببینم. قبلا هم یه بار برای زدن مشت به دهان استکبار جهانی اینکارو کردم. خلاصه با بی میلی تمام بهم داد و منم زود چک کردم و دیدم عین آزمایشات قبلی خودم هست که اصلا جواب نداده!! زود رفتم به اوستا میگم این پلیت که به روش ایشون جواب داده به روش من هم باز جواب نداده. یه کم گیج شد و گفت خوب خودت وردار از اول همه مراحل را تکرار کن و با نمونه که جواب داده هم تست کن ببین چی میشه. گفتم باشه. بعد رفتم سراغ چینی که قرار بود اونم امروز عین آزمایش نکبتی را انجام بده. گفتم جواب چی شد؟ گفت هیچی. افتضاح. هیچی تو پلیت نیست!! از خوشحالی داشتم بال بال میزدم (خبیث الخبثاء). زودی به اوستا گزارش دادم که ببین ایشون هم جواب نگرفتن. بیچاره وا رفته بود که یعنی چی؟ مشکل چیه؟! گفتم نمیدونم ولی هر چه هست فعلا ۲ به ۱ هستیم. فعلا قراره دوباره فردا سر جلسه گروه مغزهای نداشته را بریزیم رو هم و ببینیم چه خاکی تو سر همگی باید ریخته بشه! نکبتی با اعتماد به نفس خدایش میگه پس من فعلا اول هستم!!!!! گفتم شاید تو باد هوا تو این پلیتها دیدی! آخ من اگه یه اپسیلون اعتماد به نفس این گوریل را داشتم، دیگه مشکل نداشتم! دیروز بهم میگه که همه منو خیلی دوست دارن از بس من خوبم (خودش را میگه) همه به من لبخند میزنن، همه میخوان با من حرف بزنن!!!!! یعنی ترکیده بودم از خنده و میگم بپا چشم نخوری! از این چشمهای ورقلمبیده به خودت آویزان کن که یهو چشت نزنن از بس خوبی!!! میگه من به خرافات اعتقاد ندارم! میگم جون تو خرافات نیست، یهو دیدی کله پا شدی از بس خوبی
امروز از اون کارهایی کردم که تو زندگیم نکرده بودم. حواس پرتی! من تو زندگیم فقط یه بار کلید گم کردم و اونهم در اوج درب و داغونی مغزم بود! امروز هم گل کاشتم و بدون کیف پول رفتم خرید و کلی هم جنس ریختم و اومدم دم صندوق. فقط شانس آوردم که کوله پشتی را قبل اینکه نوبتم بشه چک کردم و دیدم کیف نیست که نیست! زودی همه چیز را جمع کردم و مثل بچه خوب گذاشتم سر جاشون. بعد یادم اومد که کیف را تو کمدم تو دانشگاه جا گذاشته بودم!