و اما بعد از دکتری؟!
دیروز یک شبه کارگاه در مورد کاریابی دانشجوهای دکتری بعد از پایان دوره، برگزار شد. کارگاه مفیدی بود چون من قبلا فکر میکردم راحت میشه کار پیدا کرد ولی الان ۷۰-۸۰ درصد از امیدم را از دست دادم
. البته من این دید مثبت را بخاطر این چینی که تونسته اینجا کار پیدا کنه، پیدا کرده بودم. البته این چینی ۲۰-۲۵ تا مقاله داره که من و نکبتی به این نتیجه رسیدیم که توی چین حتما اسم کسی که لوازم آزمایشگاه را هم میشوره تو مقاله میزارن!! الان سوسک میشم من! (آیکون سوسک!) چون یک قسمت از کار نکبتی مربوط به موضوع اکثر مقالات این چینی میشه ولی تا حالا یه بار هم نتونسته یه کمک فکری خوب به این بدبخت بده و هر وقت نکبتی چیزی ازش پرسیده، مقاله اش را براش ایمیل کرده!! چینی میگه که چند تا کار دیگه تو انگلیس پیدا کرده و فعلا مشغول تمدید ویزاش هست تا بتونه هر جایی که میخواد را انتخاب کنه.خلاصه با این دیدی که نسبت به این چینی داشتم همیشه فکر میکردم که من حتما راحت میتونم تو این مملکت کار پیدا کنم ولی تو این کارگاه حسابی ترسیدم! کلی در مورد ارزیابی مهارتهای لازم برای یک دانشجوی دکتری صحبت کردن که فهمیدم که من هیچ مهارتی ندارم
اول فکر کردم مشکل منه ولی با چند تا از دانشجوها که صحبت کردم دیدم که اونا هم همین دید را پیدا کردن. واقعا نمیدونم مشکل از کجاست! از وقتی که سال سوم را شروع کردم یک نگرانی عمده به نگرانی های دیگه ام اضافه شده که واقعا میخوام بعد از گرفتن دکتری چیکار کنم؟!!
جلسه هفتگی بعد از نزول اجلال استاد گرامی در اتاق گرم و نرم و جدید ایشون انجام شد. اول خودش نشسته بود پشت میزش و ما هم مثل بدبخت بیچاره ها، ارباب رجوعانه جلوش نشسته بودیم که دیدم داره حالم بد میشه! بهش گفتم این جلسه ها ظاهرا دیگه دوستانه نیست! گفت چطور؟ گفتم آخه تو اونور میزی و ما اینور میز! گفت میخوای بیای اینور میز؟! گفتم نه، تو بیا اینور میز!! بچه حرف گوش کنی بود و زودی اومد اینور میز و شکر خدا حالم بهتر شد! بعد هم بلافاصله جلسه را با سوالات فیتیله پیچانه از گوزوی بدبخت شروع کرد. نمیدونین قیافه گوزو چقدر خنده دار شده بود! باز من سوسک میشم! (آیکون دو تا سوسک!) تا حالا فکر میکردم اون موقعها که اوستا سئوالات پیچ پیچی میپرسه و من مثل گاو فقط نگاش میکردم و میگفتم نمیدونم، تقصیر زبان الکن انگلیسی ام بوده ولی الان که میبینم که گوزو که انگلیسی مادرزاد هست در فهم سوالات اوستا مشکل داره و بروبر نگاش میکنه و میگه نمیدونم، احساس خیلی خوبی بهم دست میده
ولی به من و نکبتی زیاد گیر نداد و به من که اصلا گیر نداد که تعجب خودم و نکبتی را هم برانگیخت که چرا از تو نپرسید که برای پایان نامه ات چیکارها کردی و چقدر نوشتی و ...
یه چیز بگم بخندین! خودم که مرده بودم از خنده! اوستا آگهی داده که جای چینی یه postdoc دیگه بگیره. امروز من و نکبتی را صدا زد و گفت که میخوام در مورد اینا که درخواست کردن باهاتون مشورت کنم. ما هم رفتیم تو اتاقش و اونم درخواستهای متقاضی ها را گذاشت جلوی ما که بخونیم. ولی قبلش بهم گفت که تو هیچ کدام از اینا که درخواست کردن را نمیشناسی؟! منم با تعجب گفتم نه! بعد که داشتیم میخوندیم یهو نکبتی جیغش دراومد که این یکی ایرانی هست! بعد بهم نشان داد و گفت که دختره یا پسره و منم دیدم دختر بود. نکبتی هم اه و اوه گفت بازم دختر!!!! تمام درخواستهای مربوط به دخترها را پرت میکرد یه طرف! ابله! بهش پریدم که مشکلت با خانمها چیه مگه؟ نگو خانم فقط آقا و اونم از نوع خوشتیپ انگلیسی میخواد! انتر! راستی جالب بود که هیچ کدام از متقاضی ها انگلیسی نبودن و همه خارجی! بین متقاضی ها هیچ کس دقیقا اون کسی نیست که اوستا میخواد و هرکدام لنگی داشتن. دختر ایرانی که شدیدا فیزیکی بود و البته دکتری اش را تو انگلیس گرفته بود. اوستا گفت مورد خوبی هست ولی بدرد کار من نمیخوره ولی مطمئنم که باهوشه!
کلی خندم گرفته بود که اوستا دیوانه فکر کرده که من زودی این آگهی را برای دوست یا آشنایی تو ایران فرستادم که بلند شو بیا اینجا! نمیدونم با توجه به شناختی که از من و میزان رضایتمندی ام از خودش داره چطور همچین فکری کرده! شایدم فکر کرده برای دشمنم فرستادم که بیاد اینجا و حسابی شکنجه بشه!!!
راستی خدواند نکبتی را داره ادب میکنه و دیگه نیازی به انجام عمل مشابه از طرف من نیست!! چند روزه که روم به دیوار اسهال استفراغ گرفته ولی از بس این هیکل گنده است که هنوزم سرپاست! تقریبا سه روزه غذا نخورده ولی هنوز اوضاش میزان نیست. امروز هم رفت خدمت دکتر ابله دانشگاه و اونهم گفت که نگران نباش خودش خوب میشه!!!!!!
جلسه هفتگی بعد از نزول اجلال استاد گرامی در اتاق گرم و نرم و جدید ایشون انجام شد. اول خودش نشسته بود پشت میزش و ما هم مثل بدبخت بیچاره ها، ارباب رجوعانه جلوش نشسته بودیم که دیدم داره حالم بد میشه! بهش گفتم این جلسه ها ظاهرا دیگه دوستانه نیست! گفت چطور؟ گفتم آخه تو اونور میزی و ما اینور میز! گفت میخوای بیای اینور میز؟! گفتم نه، تو بیا اینور میز!! بچه حرف گوش کنی بود و زودی اومد اینور میز و شکر خدا حالم بهتر شد! بعد هم بلافاصله جلسه را با سوالات فیتیله پیچانه از گوزوی بدبخت شروع کرد. نمیدونین قیافه گوزو چقدر خنده دار شده بود! باز من سوسک میشم! (آیکون دو تا سوسک!) تا حالا فکر میکردم اون موقعها که اوستا سئوالات پیچ پیچی میپرسه و من مثل گاو فقط نگاش میکردم و میگفتم نمیدونم، تقصیر زبان الکن انگلیسی ام بوده ولی الان که میبینم که گوزو که انگلیسی مادرزاد هست در فهم سوالات اوستا مشکل داره و بروبر نگاش میکنه و میگه نمیدونم، احساس خیلی خوبی بهم دست میده
یه چیز بگم بخندین! خودم که مرده بودم از خنده! اوستا آگهی داده که جای چینی یه postdoc دیگه بگیره. امروز من و نکبتی را صدا زد و گفت که میخوام در مورد اینا که درخواست کردن باهاتون مشورت کنم. ما هم رفتیم تو اتاقش و اونم درخواستهای متقاضی ها را گذاشت جلوی ما که بخونیم. ولی قبلش بهم گفت که تو هیچ کدام از اینا که درخواست کردن را نمیشناسی؟! منم با تعجب گفتم نه! بعد که داشتیم میخوندیم یهو نکبتی جیغش دراومد که این یکی ایرانی هست! بعد بهم نشان داد و گفت که دختره یا پسره و منم دیدم دختر بود. نکبتی هم اه و اوه گفت بازم دختر!!!! تمام درخواستهای مربوط به دخترها را پرت میکرد یه طرف! ابله! بهش پریدم که مشکلت با خانمها چیه مگه؟ نگو خانم فقط آقا و اونم از نوع خوشتیپ انگلیسی میخواد! انتر! راستی جالب بود که هیچ کدام از متقاضی ها انگلیسی نبودن و همه خارجی! بین متقاضی ها هیچ کس دقیقا اون کسی نیست که اوستا میخواد و هرکدام لنگی داشتن. دختر ایرانی که شدیدا فیزیکی بود و البته دکتری اش را تو انگلیس گرفته بود. اوستا گفت مورد خوبی هست ولی بدرد کار من نمیخوره ولی مطمئنم که باهوشه!
راستی خدواند نکبتی را داره ادب میکنه و دیگه نیازی به انجام عمل مشابه از طرف من نیست!! چند روزه که روم به دیوار اسهال استفراغ گرفته ولی از بس این هیکل گنده است که هنوزم سرپاست! تقریبا سه روزه غذا نخورده ولی هنوز اوضاش میزان نیست. امروز هم رفت خدمت دکتر ابله دانشگاه و اونهم گفت که نگران نباش خودش خوب میشه!!!!!!
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت 20:27 توسط هما
|