سفارت معظمه پادشاهی اسپانیا، لعنت الله علیه!
امروز با نکبتی رفته بودیم برای ویزای اسپانیا. هفته اول فروردین قراره که به حمدالله آخرین کنفرانس پروژه تو اسپانیا برگزار بشه. دو سال پیش که کنفرانس تو اسپانیا بود، چون تابستان بود و متقاضی رفتن به اسپانیا بس بسیار زیاد فراوان بود و به ما دیر وقت سفارت دادن، به من گفتن که وقت نداریم که مدارک ایرانی جماعت را بررسی کنیم و بهت ویزا نمیدم! منم با خوشحالی زایدالوصفی (از همه جور سمینار و کنفرانس و .. متنفرم!) گفتم جهنم که نمیدن! ولی امسال چون تو بهار هست و متقاضی کم هست، زود بهمون وقت سفارت دادن. البته کنسول بود نه سفارت. ای این جماعت پفیوز بودن که نگین! از یه طرف مسئول مربوطه و از یه طرف هم نکبتی ابله لج منو درآورده بودن.
اولا که گیر سه پیچ به عکس داده بودن که حتما باید جدید باشه و فوقش یه ماه قبل و بهتر که مال هفته پیش باشه! من که یه عکس ثابت دارم که برای همه سفارتخانه ها میبرم
(از معدود عکسهایی هست که خوب افتادم!). مامور مربوطه یه نگاهی کرد و گفت مادام، این عکس مال کیه؟ میخواستم دروغی بگم که اخیرا ولی گفتم خیلی تابلو هست چون همون عکس ویزام هست که دو سال پیش صادر شده!!! گفتم دو سال پیش. گفت خوب ما جدید میخوایم. برو همین الان بگیر بیا! گفتم ولی من هنوز این شکلی هستم
گفت میدونم، ولی قانون ما اینه (مرده شور قانونتون را ببرن!) بعد گفتم که پس چرا سفارت آلمان و هلند قبول کردن و هیچی نگفتن؟ گفت قانون ما با اونا فرق داره! گفتم چرا فرق داره؟ همتون ویزای شینگن میدین دیگه! مامور مربوطه خیلی دلش میخواست خفم کنه ولی نمیتونست
. گفت قانون ما میگه عکس باید جدید باشه، مال هفته پیش! گفتم ولی قیافه من که هفته به هفته تغییر نمیکنه! تو سن رشد نیستم که!! گفت برو عکس بگیر! اگه بدونین چه عکس گندی از آب در اومد!!
با عرض پوزش ببخشید عین ان افتادم!
بعد نوبت پول ویزا شد که نکبتی ابله با یه اعتماد فراوانی چند روز قبل بهم گفته بود چون سفر ما علمی هست از ما پول نمیگیرن ولی من چون تو سایت سفارت هیچ جمله ای بر این مبنا پیدا نکردم با خودم پول آورده بودم ولی خوب زورم میومد ۵۱ پوند پول بدم! (کوفتشون بشه!) وقتی مامور مربوطه که یک آقای اسپانیایی وراج لاس زن بود، بهمون گفت که پول را بدین، دیدم نکبتی بدون اینکه دهن گوریل وارشو باز کنه داره کیف پولش را باز میکنه!! میخواستم بهش اشاره کنم که یه چیزی بگو پس، ولی مامور مربوطه زل زده بود به ما! مجبور شدم خودم به زبان بیام که چرا باید پول بدیم؟ ما داریم میریم کنفرانس که سفر علمی محسوب میشه و طبق قوانین شینگن باید مجانی باشه چون ما برای آلمان و هلند هم پول ندادیم. مامور مربوطه که دیگه به خون من تشنه شده بود گفت اشتباه میکنی مادام!! گفتم نه، برین تو سایت سفارت هلند و آلمان را چک کنین. اگه قانون هست همه باید رعایت کنین! بعد مجبور شد بره با یه مقام بالاتر از خودش مشورت کنه و بعد چند لحظه برگشت و گفت که همکارم هم از چنین چیزی خبر نداره! شما پول را بدین، ما میپرسیم و اگه درست گفته باشی پولتون را پس میفرستیم! (گور بابای آدم دروغگو!) خیلی دلم میخواست بگم پول نمیدم، مگه زوره؟!!! نمیدونم چرا یاغی شده بودم امروز؟!! البته شاید مال این بود که یک ساعت معطل مسخره شده بودم چون فقط یک نفر بود که جوابگو قسمت ویزا بود و کلی مشتری! تازه جا برای نشستن هم نداشت و من رو زمین نشسته بودم! احمقها! البته شایدم مال این بود که این پول را اوستا بهمون برنمیگردونه چون تو پروژه چیزی به اسم خرج برای گرفتن ویزا در نظر نگرفته شده چون همه اعضای این پروژه، اروپایی و امریکایی هستن که ویزا نمیخوان! فقط من و نکبتی (و قبلا چینی) هستیم که خارج از دنیای متمدن هستیم. خلاصه که این پول از جیب خودم میره که خیلی زور داره. یه اعتراف کنم که جدیدا خیلییییییییی خسیس شدم! وحشتناک! وقتی از سفارت اومدم بیرون داد زدم که خدا جون، چقدر دلم یه پاسپورت اروپایی یا امریکایی یا اقلا انگلیسی میخواد
نکبتی اعصاب منو خورد کرد امروز! غیر از این قضیه سفارت، رفتار گوریل وارش حال منو بهم میزنه! تا وقتی بهم نیاز داره میچسبه بهم و کلی حرف میزنه ولی وقتی نیازش تمام میشه محل سگ آدم نمیزاره و ده فرسخ جلوی آدم راه میره و ماتحت گوریل وارش را میکنه طرف آدم و ... موقع رفتن به سفارت چون من بدون اینکه هیچ واحد نقشه خوانی را تو دبیرستان و دانشگاه گذرانده باشم بهتر از اونیکه به قول خودش واحد نقشه خوانی (همین نقشه معمولی شهری را میگم!) گذرانده، زودتر و بهتر میتونم محل مورد نظر را تو نقشه پیدا کنم، پا به پای من راه میامد. موقع برگشتن که خرش از پل گذشته بود، رفت یه مغازه، غذا خرید و با ده فرسخ فاصله جلوی من راه افتاد! بعد هم که رسیدیم به ایستگاه قطار، گیر داده بود که با همین قطاری که دو دقیقه دیگه راه میافته بریم! منم گفتم من گشنمه، میخوام برم یه چیز بخرم و بخورم. تو اگه میخوای برو! گفت نمیشه بعدا غذا بخوری؟!! خدایا، نسل هر چی گوریل اینجوری هست از جلوی چشم من دور کن! آمین! بعد که نشستیم یه جا غذا بخوریم هم پشتش را کرده طرف من که دیگه کفرم را در آورده بود! چند دفعه هم بهش گفتم که این حرکت تو فرهنگ ما خیلی زشته ولی حالیش نمیشه که! منم زودی غذام را خوردم و برای خودم رفتم گشت و گذار تا قطار راه بیافته! اینجاهاست که میگم سفر اجباری با یه آدم مزخرف فقط اعصاب خورد کنه، نیلی جان!
اولا که گیر سه پیچ به عکس داده بودن که حتما باید جدید باشه و فوقش یه ماه قبل و بهتر که مال هفته پیش باشه! من که یه عکس ثابت دارم که برای همه سفارتخانه ها میبرم
بعد نوبت پول ویزا شد که نکبتی ابله با یه اعتماد فراوانی چند روز قبل بهم گفته بود چون سفر ما علمی هست از ما پول نمیگیرن ولی من چون تو سایت سفارت هیچ جمله ای بر این مبنا پیدا نکردم با خودم پول آورده بودم ولی خوب زورم میومد ۵۱ پوند پول بدم! (کوفتشون بشه!) وقتی مامور مربوطه که یک آقای اسپانیایی وراج لاس زن بود، بهمون گفت که پول را بدین، دیدم نکبتی بدون اینکه دهن گوریل وارشو باز کنه داره کیف پولش را باز میکنه!! میخواستم بهش اشاره کنم که یه چیزی بگو پس، ولی مامور مربوطه زل زده بود به ما! مجبور شدم خودم به زبان بیام که چرا باید پول بدیم؟ ما داریم میریم کنفرانس که سفر علمی محسوب میشه و طبق قوانین شینگن باید مجانی باشه چون ما برای آلمان و هلند هم پول ندادیم. مامور مربوطه که دیگه به خون من تشنه شده بود گفت اشتباه میکنی مادام!! گفتم نه، برین تو سایت سفارت هلند و آلمان را چک کنین. اگه قانون هست همه باید رعایت کنین! بعد مجبور شد بره با یه مقام بالاتر از خودش مشورت کنه و بعد چند لحظه برگشت و گفت که همکارم هم از چنین چیزی خبر نداره! شما پول را بدین، ما میپرسیم و اگه درست گفته باشی پولتون را پس میفرستیم! (گور بابای آدم دروغگو!) خیلی دلم میخواست بگم پول نمیدم، مگه زوره؟!!! نمیدونم چرا یاغی شده بودم امروز؟!! البته شاید مال این بود که یک ساعت معطل مسخره شده بودم چون فقط یک نفر بود که جوابگو قسمت ویزا بود و کلی مشتری! تازه جا برای نشستن هم نداشت و من رو زمین نشسته بودم! احمقها! البته شایدم مال این بود که این پول را اوستا بهمون برنمیگردونه چون تو پروژه چیزی به اسم خرج برای گرفتن ویزا در نظر نگرفته شده چون همه اعضای این پروژه، اروپایی و امریکایی هستن که ویزا نمیخوان! فقط من و نکبتی (و قبلا چینی) هستیم که خارج از دنیای متمدن هستیم. خلاصه که این پول از جیب خودم میره که خیلی زور داره. یه اعتراف کنم که جدیدا خیلییییییییی خسیس شدم! وحشتناک! وقتی از سفارت اومدم بیرون داد زدم که خدا جون، چقدر دلم یه پاسپورت اروپایی یا امریکایی یا اقلا انگلیسی میخواد
نکبتی اعصاب منو خورد کرد امروز! غیر از این قضیه سفارت، رفتار گوریل وارش حال منو بهم میزنه! تا وقتی بهم نیاز داره میچسبه بهم و کلی حرف میزنه ولی وقتی نیازش تمام میشه محل سگ آدم نمیزاره و ده فرسخ جلوی آدم راه میره و ماتحت گوریل وارش را میکنه طرف آدم و ... موقع رفتن به سفارت چون من بدون اینکه هیچ واحد نقشه خوانی را تو دبیرستان و دانشگاه گذرانده باشم بهتر از اونیکه به قول خودش واحد نقشه خوانی (همین نقشه معمولی شهری را میگم!) گذرانده، زودتر و بهتر میتونم محل مورد نظر را تو نقشه پیدا کنم، پا به پای من راه میامد. موقع برگشتن که خرش از پل گذشته بود، رفت یه مغازه، غذا خرید و با ده فرسخ فاصله جلوی من راه افتاد! بعد هم که رسیدیم به ایستگاه قطار، گیر داده بود که با همین قطاری که دو دقیقه دیگه راه میافته بریم! منم گفتم من گشنمه، میخوام برم یه چیز بخرم و بخورم. تو اگه میخوای برو! گفت نمیشه بعدا غذا بخوری؟!! خدایا، نسل هر چی گوریل اینجوری هست از جلوی چشم من دور کن! آمین! بعد که نشستیم یه جا غذا بخوریم هم پشتش را کرده طرف من که دیگه کفرم را در آورده بود! چند دفعه هم بهش گفتم که این حرکت تو فرهنگ ما خیلی زشته ولی حالیش نمیشه که! منم زودی غذام را خوردم و برای خودم رفتم گشت و گذار تا قطار راه بیافته! اینجاهاست که میگم سفر اجباری با یه آدم مزخرف فقط اعصاب خورد کنه، نیلی جان!
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۸۷ ساعت 21:57 توسط هما
|