آره عزیز. من هنوز ایرانم. این هفته اگر خدا بخواهد و اتفاق غیرمترقبه نیافته برمیگردم سر درس و زندگی.
خوش میگذره؟! این هفته بد نبود چون خوشبختانه خبر بدی نبود و فقط ۴ روز تعطیل زورکی و ایام سوگواری بود که اصولا میانه ای باهاش ندارم. خوشبختانه حال مامان دوستم هم خوب شد و تونستم ببینمش و اینقدر باهاش حرف زدم که شبش فکم درد گرفته بود! یه سر هم رفتم دانشگاه سابق. برام جالب و البته تعجب آور بود که هیچ احساس خاصی به این دانشگاه که اقلا ۷-۸ سال عمر نازنینم را در مقام دانشجویی و کارمندی درش گذراندم نداشتم و ندارم! نمیدونم من موجود بی احساسی شدم یا واقعا این محیط هست که هر گونه احساسی را سرکوب میکنه! چون بیشتر هفته تعطیل بود اکثر اساتید حضور نداشتن ولی اوستای راهنمای دوران فوقم را که دلم میخواست حتما ببینم دیدم که بعدش پشیمان شدم که کاشکی نمیدیدم! همچین ضدحالی به روحیه ام زد که چند ساعتی اخلاقم شدید گوه مرغی شده بود! یکی به این آقایان جماعت حالی کنه که در فرهنگی که دختر حق انتخاب نداره و باید انتخاب بشه این جمله که:"بسه دیگه، درست که تمام شد برو سر خانه و زندگی ات" یعنی چی؟!!! هرچند که من هم ساکت نموندم و در جواب این جمله احمقانه گفتم که میخوام سگ بگیرم و با سگ زندگی کنم!!!!
هنوز خبری از فرستادن مقاله نیست. اگه تا آخر ژانویه خبری ازش نشه میخوام بهش بگم که بی خیال اون ژورنال و دعوا و دعواکشی بشیم و بفرستیم برای یه ژورنال دیگه. فکرش را بکنین که همینجوری هم کلی دیر شده و حالا با معطلی این شازده هم که قوز بالا قوز میشه و حتما ادیتور ژورناله با خودش فکر میکنه اینا یه مشت دیوانه هستن که تازه بعد سه ماه که مقاله شون را رد کردیم صداشون در اومده! دیروز رفتم برای اوستا سوغاتی بخرم و گیر کرده بودم براش چی بخرم. پارسال ست کمربند و کیف و جاسویچی را خریده بودم و دیگه چیز مناسب برای آقا جماعت پیدا نمیکردم. میخواستم براش جاقلمی بخرم که بزاره رومیزش ولی اونائیکه خوشم اومد گران بود که ارزشش را نداشت. فروشنده پیشنهاد داد که شمشیر یا خنجر بخر!! گفتم همینجوری هم فکر میکنه که ما ملت خشنی هستیم حالا بیام براش اسحله هم ببرم!!! میخواستم شطرنج بخرم که رفیقم گفت که آخه با کی بازی کنه؟ با سگاش؟!! دیدم اینم مشکلی هست و پشیمان شدم. آخر سر یه جا شکلاتی خاتم خوشگل خریدم که فقط امیدوارم فکر نکنه که ظرف غذای سگ هست! میخوام توش را پر آجیل کنم و بهش بدم که خدا نکرده اشتباهی نگیره! برای لیلا هم یه تابلو خوشگل خریدم. میخواستم فقط نقاشی یک دختر خوشگل ایرانی روش باشه ولی گیر نیامد! آقای فروشنده فرمودن که خوب نیست که یه خانم تنها باشه چون غصه میخوره! من و دوستم هم پریدیم بهش که اتفاقا خیلی بیشتر بهش خوش میگذره!! من نقاشی های مینیاتور یک تقویم خوشگل ایرانی را زدم به در و دیوار اتاقم و لیلا هر وقت میامد تو اتاقم کلی از دیدن نقاشی ها ذوق میکرد. هر چند که از شعرهایی که به در و دیوار اتاقم هم زدم خیلی خوشش میاد ولی علتش شباهت الفبای فارسی به عربی هست و اولش فکر میکرد که من آیات قران را زدم به دیوار!