کنترل تلویزیون را هم میشه شست
تا حالا دیدن کسی کنترل تلویزیونش را بشوره؟! من دیدم!!! دیروز که روز تعطیل بود و هم اتاقی های دیوانه من یکیشون شدیدا مشغول دوست پسرش بود و اونکه هم همه لباسهاشو شست، این صحنه را دیدم. اولا که مجبور شدم چند روز پیش یه تشری بهش بزنم که این چه وضعی هست هر روز عصر اینجا رستوران میشه و برای یکی غذا درست میکنی و بوی گند غذاها منو خفه میکنه! به این وضوح که نگفتم!!! با اسپری بوگیر رفتم تو آشپزخانه و محکم درو کوبیدم بهم!! (آخر خشانت!) بعد هم از شانس گندم برای مهمان اومد و مجبور شدم برم چایی براش بیارم و دوباره رفتم تو آشپزخانه که خانم شروع کردن عذرخواهی بخاطر بوی غذا که من گفتم که این که کار هر روزتون هست و بعد نگاه کردم به سینک آشپزخانه که یه عالم آشغال و چربی توش ریخته بود و بشقاب و قاشقها داشتن توش شنا قورباغه میرفتن!!! گفتم خدای من اینجا چه خبره؟! گفت چیزی نیست، باید آشغالگیر روش را برداری که آشغالا برن!!!!!!! یعنی میخواستم با قابلمه بزنم تو کله اش که آی کیو!! اینو برای این گرفتن که آشغالا نره تو نه اینکه برش داره که آشغالا برن تو!!! گفتم نه خیر! باید آشغالها را تمیز کنی! بلدی چطوری؟! بعد یه دستمال برداشتم و طرز صحیح تمیز کردن را به خانم نشان دادم! هرچند که خانم باز ماتحتشو کردن طرف من و رفت سراغ مهمانداری اش! چند تا فحش بلند بلند دادم که دلم خنک بشه (به فارسی). خلاصه که تا دو روز محل سگ بنده هم نذاشتن که عادت دارم!! بعد دیروز اومد لباسهاشو ریخت تا ماشین لباسشویی و رفت سراغ کاراش و در آشپزخانه را هم محکم بست چون من داشتم آشپزی میکردم!!! دیدم از تو ماشین لباسشویی صداهای مشکوک میاد. نگاه کردم دیدم لباس زیاد ریخته. یه چند دقیقه گذشت دیدم نه بابا، این مال لباس زیاد نیست، یه چیز دیگه باید باشه. باز نگاه کردم دیدم کنترل تلویزیون خانم داره میچرخه
رفتم بهش گفتم شماها کنترل تلویزیون را هم میشورین؟!! یه نگاه به تلویزیونش انداخت و جیغ زد وای خدای من چی کار کردم!!!! از شانس خوبش زود به دادش رسید و بعد از خشک کردن قطعات داخلی، بازم کار کرد!! ولی خودمونیمو...........خیلی به من خوش میگذره اینجا به خدا!!!!! منظورم تو این خانه کذایی هست. مخصوصا روزهایی که با استا دعوام میشه و اصلا دلم نمیخواد دانشگاه بمونم و مجبورم بیام خانه، اسفناکه! مدل غذا خوردنمون هم کاملا با هم فرق داره. من ناهار میخورم و شام نمیخورم. اینا شام میخورن و ناهار نمیخورن!!! من اول صبح باید صبحانه بخورم، اینا ساعت ۱۱ یا ۱۲ یه تکانی به خودشون میدن و صبحانه میخورن!! البته این گشاده وقتی میخواد صبح زود بره مدرسه، زود صبحانه میخوره وگرنه تا لنگ ظهر خوابه!
روابط با استاد دیوانه همچنان آچمز هست. اومد تو آزمایشگاه یه نگاه کرد و رفت، نه من چیزی گفتم نه اون، ظاهرا با هم قهر هستیم
. چینی که منفجر بود! میگفت تو جلسه ما یه استاد دیگه آورده و دوتایی شروع کردن از ما پرسیدن که چه اشتباهاتی تا حالا تو کارتون انجام دادین و در آینده تصمیم دارین چی کار کنین که دیگه اشتباهی نکنین!!!!!!!!!
این سلمان بی شرف میشینه پشت کامپیوترش و همش چت میکنه!!! رفتم تو اتاقش دیدم نیشش تا بناگوش بازه! میگم اتفاق خاصی افتاده؟ میگه دارم با دوستم چت میکنم!!!!!!! میخواستم بگم داری قرار میزاری؟!!!!! بعد این اوستای دیوانه اون ماهای اول که دیده بود ماها چت میکنیم یه جلسه رسما بهمون تذکر دادم که لطفا چت نکنین!!!!!!!
روابط با استاد دیوانه همچنان آچمز هست. اومد تو آزمایشگاه یه نگاه کرد و رفت، نه من چیزی گفتم نه اون، ظاهرا با هم قهر هستیم
این سلمان بی شرف میشینه پشت کامپیوترش و همش چت میکنه!!! رفتم تو اتاقش دیدم نیشش تا بناگوش بازه! میگم اتفاق خاصی افتاده؟ میگه دارم با دوستم چت میکنم!!!!!!! میخواستم بگم داری قرار میزاری؟!!!!! بعد این اوستای دیوانه اون ماهای اول که دیده بود ماها چت میکنیم یه جلسه رسما بهمون تذکر دادم که لطفا چت نکنین!!!!!!!
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۶ ساعت 19:18 توسط هما
|