سگ نگهمیداریم آی سگ نگهمیداریم.......
دارم از خانه اوستا آپ میکنم. سگها مشتاقانه در بدو ورود منو لیسیدن بطوریکه حالم بد شده بود! اوستا یک کلاس فشرده چگونگی برخورد با سگ برام گذاشت و از وسایل کمک آموزشی (یک چیز میله ای شکل، خوردنی، سرخابی رنگ) هم برای تشویقشون استفاده کرد. سگها اینقدر با اشتها این میله را میخوردن که یهو به هوس افتادم و به اوستا گفتم توش چیه، بده منم یه امتحان بکنم که دیدم چه بوی گندی میده!!!
خلاصه الان میتونم باهاشون ارتباط برقرار کنم و به حرفهام از جمله نکن، بشین، دراز بکش، خفه شو، گوگولی مگولی، صاحبت قربانم بره، کره خر(!!) گوش میدن! اوستا بعد از تذکر نکات مهم سگداری رفت ایستگاه قطار. آخ اگه بدونین این سگها مثل عشاق یه نیم ساعت دم در چهارچشی خیره به در شده بودن که برگرده!! هر چی بهشون میگفتم بیاین تو، باباتون حالا حالاها نمیاد حالیشون نمیشد. مامان سگه آرام و قابل تحمل هست ولی پسرش واقعا کره خری هست.
+ سگهای اوستا شب تو اتاق اوستا میخوابن!!!
++ همون ۱۰ دقیقه بدو ورود احساس کردم بوی سگ میدم
ولی گفتم اگه بخوام برم دوش بگیرم تا فردا باید تو حمام باشم همش!! فقط دستام را هر ۱۰ دقیقه یکبار باید بشورم چون هروقت حوصله شون سر میره میان منو لیس میزنن!!!
+++ اوستا میفرمایند سگ موجود بسیار خوبی برای زندگی مسالمت آمیز هست چون در همه حال خوشحال و خندان هست و با شوق و ذوق به استقبالت میاد حتی اگه دست خالی، شب دیروقت بیای خانه!!!!!!!
++++ اوستا میخواست بابت دو روز نگهداری سگها بهم ۴۰ پوند بده ولی من ایرانی بازی درآوردم که من برای کمک به اوستام پول نمیگیرم! اینقدر خوشحال شد که نگو!!! حتی نذاشت من بقیه حرفم را بزنم که ولی باید پول بلیط اتوبوس این دو روزم را بدی چون من بخاطر تو اومدم! حالا باید بعدا حالش را بگیرم.
+++++ خانواده شدید مخالف اینکار من هستن و مامانم که همش نگرانه نکنه اینا منو گاز بگیرن! بابام هم میگه دختر جان کار قحط بود که اینکارو قبول کردی! دیوانه ام دیگه
+ سگهای اوستا شب تو اتاق اوستا میخوابن!!!
++ همون ۱۰ دقیقه بدو ورود احساس کردم بوی سگ میدم
+++ اوستا میفرمایند سگ موجود بسیار خوبی برای زندگی مسالمت آمیز هست چون در همه حال خوشحال و خندان هست و با شوق و ذوق به استقبالت میاد حتی اگه دست خالی، شب دیروقت بیای خانه!!!!!!!
++++ اوستا میخواست بابت دو روز نگهداری سگها بهم ۴۰ پوند بده ولی من ایرانی بازی درآوردم که من برای کمک به اوستام پول نمیگیرم! اینقدر خوشحال شد که نگو!!! حتی نذاشت من بقیه حرفم را بزنم که ولی باید پول بلیط اتوبوس این دو روزم را بدی چون من بخاطر تو اومدم! حالا باید بعدا حالش را بگیرم.
+++++ خانواده شدید مخالف اینکار من هستن و مامانم که همش نگرانه نکنه اینا منو گاز بگیرن! بابام هم میگه دختر جان کار قحط بود که اینکارو قبول کردی! دیوانه ام دیگه
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۸۷ ساعت 16:22 توسط هما
|